غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳

سکــــــوت

مـد سکوت را تماشا می کند که چطور ارام و بی وقفه بالا می ايد و از سينه و گردن و سرش ميگذرد و بعد لبالب و ارام ، بی هيچ موج کوتاه يا بلندی ، در انتظاری طولانی ، بی تاب می شود . تا وقتی که هق هق او مثل حباب هايی بالا می ايند و می ترکند.......




چه بگويم؟ سخنی نيست،
می وزد از سر اميد نسيمی
ليک ، تا زمزمه ای سازکند
در همه خلوت صحرا
به رهش
نارونی نيست

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

سکــــــوت :: جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳



+



 


 

شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳

بياد ا.بامداد که نواله ناگزير را گردن کج نمی کند...


كسى كه خاموشى تقوايش نبود و همواره غريو را تصوير مى كرد از آن رو كه سكوت آدمى را فقدان جهان و خدا مى دانست هر چند كه آزادى را نتوانست بر زبان آورد و تنها تصويرش را به ما سپرد و بدين گونه بود كه بسمل شدن را به جان پذيرا شد زيرا عطشان آبى پاكيزه بود كه از تكرار هجاهاى همهمه در كشاكش جنگى بى شكوه آزادش كند.

جريان ِ باد را پذيرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است. ــ

و جاودانه‌گي
رازش را
با تو در ميان نهاد.


پس به هيئت ِ گنجي درآمدي:
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن‌دست
که تملک ِ خاک را و دياران را
از اين‌سان
دل‌پذير کرده است!



نام‌ات سپيده‌دمي‌ست که بر پيشاني‌ي ِ آسمان مي‌گذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو! ــ






و ما بياد تو همچنان دوره ميکنيم ۲ مرداد را......

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

بياد ا.بامداد که نواله ناگزير را گردن کج نمی کند... :: شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳



+