غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥

 

* ميدونی حقیقت در بعضی موارد چیزی نیست که نوشته می‌شه .. اون چیزيه که سعی میشه پنهان بمونه!

** هنوز هم فکر کردن و نوشتن توی Notepad  ِخودمو به حرف زدن که نتيجش تمام اين پروخالی شدن های متواليه ترجيح ميدم.

 

*** هی تو! هيچ وقت نزديک نبوديم ولی دورتر شدنم هيچيو ثابت نميکنه نه باهات قهرم، نه ازت دلخورم، نه دارم لجبازی ميکنم ٬

من فقط نمی خوام اشتباه قبلیمو دوباره تکرار کنم؛ نميخوام از کسی انتظار چيزيو داشته باشم که يا نميخواد بهم بده يا نمی تونه بده ....

پيرمرد داره می خونه: با صدای بی صدا مثه يه کوه بلند مثه يه خواب کوتاه.........

کاش بباره..

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥



+



 


 

چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

 

این سو رؤیای لرزان دخترک

و خرده شیشه و تيغ٬ بر پلک پرنده ای که خوابش را

لبه تیز باد می برد

آنسو اشارتی مشکوک

به تسلایی غریب

 

و آنسوتر هييييييييیچ..

 

… ومن حتی

تمام حقایق

تمام زمانها

و تمام پباده روها را جستجو کردم:

دهان مورب باران

که نهان گاه و شکاف ها را میدانست

 

تمام ایستگاه ها..

 و تابلوهای تعيین مسیر را

 

و بسته های لیز لحظه

که بر ساعدهای دراز ساعت ها بالا میرفتند

 

من نشانی را گم کرده ام

و هیچ چیز

هیچ چیز دیگر مرا محافظت نمیکند

 

بغض فشار می آورد 

ترک می خورم... و فرو می ریزم

سر بر شانه ی استخوانی دیوار میفشارم

و تمامم را میگریم...

 

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥



+