غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥

 

تو که سخت نیستی و نه دوری که من کجاییم را از یاد ببرم، چه فایده این حرفها وقتی دروغ سرم نمیشود وقتی حتما که همین طورم و نه وقتی دوری خوبی و نه وقتی هستی جادو میکنی مرا، که مثلا خرده های تنم بچسبند به هم یا شکسته هایم سیب شوند روی شاخه های شرم

..

.

سر که بر بالشت میگذارم، مرور که میکنم ، گیج میروند، چه خوب چه خوب ، از این شانه به آن شانه که میشوم، سلام میکنم ، چه خوب چه خوب، نفس که میکشم، میخندی .......... بغض نمیکنم، می روم....  لعنت خدا ، بر همه ی سه شنبه های قطع ِ قطع ِ قطع....  برای ثبت خاطراتم...

دیرینه ی آشنا ، من دستخوش طوفانم ، و منطق بیهوده ام ..، و امشب ، امشب قطره قطره شبنم، که از حنجره ام چکیدند ، ذهن آبی مشوش آسمان.. میچرخند بر مدار سرم ، واژه ها ، ازقله ی کدامشان میشود پرواز کرد؟؟

زخم دست ، و عطر خیابانهای باران خورده، که از من میگویند، در لحظه ی فرو ریختن، و خنده هایم، و سرما، سرما..

با هر زنگ پایم، گناهی نابخشودنی ثبت میکنی، گناهکارم ، میدانم میدانم، و میدانم که نمیدانی، گناهکار بخاطر دوست داشتنها ، و حقی که ندارم، از اول نداشته ام ، گذشتن؟ به بهانه ی زندگی؟؟  و قوانین زندگی ام که عاجز میمانند در معنا کردن اینها ، احمقانه شاید، شمارش معکوس ؟ انتظار انتظار که اینبار تمام میشود، و شاید با قطره ای.. یا رودی ، ر ف ت ن ..برای ساختن و بودنی محکم ، فراتر از بودنهای اجباری، که به قدرت و انتخابت .. که رفتن و بازگشتن، یا بازنگشتن، درد، درد ، و ت مثل تنفر عجیب من از تمام رف ت ن های دنیا..و آنچه می ماند پاره شده های سه حرف حقیقیتی که شاید اصلا وجود ندارد.. و در ادامه،  صبح ، در آینه ، خطی مشکی روی پلکها ، در امتداد خطوط دیروز و روز قبل، بر پنهان کردن تورم رطوبت چشمها ، و شب،  ستاره های کنده شده روی خاک.. شبی متورم از گره مکان، بار اول نیستند اینها، و تو، تویی که خوب میدانی قمار را، در دفتر کودکی ام در جستجوی کدام خاطره ام؟؟   و احساسم از خواستنهایم ، و از نداشته هایم..

دنیایی که بد ساخته اند، و دوستش ندارم، و جنونم که لحظه را تاب نمی آ ورد، و خواستنم به تمامی ، و نه کمتر، و فاصله که نمی خواهد تمام شود هیچ ، تازه شروع میشود، این وجود واقعی است که یا  تمام میکند و یا تمام میکند..و پوست متورمم که از نیاز به ثبات، و دانستنت، میشکافد، و لحن نگاهت...و گناه من که سخت تر است .. شاید این کوتاهی یا بلندی ماست در حادثه و چیزی که باید باشد...

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥



+