غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

در فرار از نقطه ی توخالی زمان

کمی فراتر از وسوسه های وهم و خيال

و در خنکای رنگين کمان سياه و سفيد خاطرات!!!!

 

يک زندگی سراسر از نيستی ها

يک آواز مملو از خاموشی

و يک نگاه، که حيرانی خود از گذشته و آينده را، در حال می طلبد

 

يک رودخانه ی بی آب

يک فکر ته مانده در واپسين تقلاهای بی امان خيال

و يک زهرخند که پايانی ست بر تمامی دردها

 

يک شيشه ی ترک خورده از جای پای عابران

يک سکه ی به جامانده در قلک آرزوها

و يک آه که فاصله ها را در اعماق فرياد می زند

 

يک مرور از ريتم ساده و بی امان نفس ها

يک شعر بی آغاز و پایان و بی امضاء

و يک انديشه در پی يافتن مفهومی برای همه ی نامفهوم ها!

 

يک جسم بی جان در زير باغچه ی کوچک زمين

يک اسم به جا مانده يا نمانده در حافظه ی ضعيف تاريخ

و يک قطره اشک برای سرنوشت بی اختيار انسانها

 

يک عمر به کوتاهی يک رويا

يک شوق سرکوب شده و مدفون در اعماق دل

و نوری که دست نيافتنی تر از تاريکی ست....

 

يک روز پر از پرسش های بی جواب!!!

يک علامت تعجب حکاکی شده در ذهن

و دخترکی که در ميان همه ی اين بی عدالتی ها

                                          در آغوش عروسکش آرام گرفته،به خواب می رود.

 

يک عروسک خالی از هر گونه تأمل

يک سکوت بی جان

يک خواب عميق

و يک فردای نا مطمئن!!!!

           

                  به ياد يه دوست پاک... 

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳



+