غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥

 

در اندیشه ی طلوع بودم

 

که رسوایی آسمان را دیدم

 

و زمان به دار آویخته.

یادم هست

رنگین کمانی بودم

در یک عصر بارانی،

انگار در تداوم اولین گریه!

 

یا

 

در لحظه ی درد شکفتن یاسها

جا مانده ام،

در آرزوی قد کشیدن

آنقدر فرو رفته ام

که همسایه ی دیوار به دیوار خفتگانم

با چشمهایی باز...

رودی که مسیر خویش را گم کرده بود

در من گریخت

و بر من گل کردند

همه ی شاخساران

بافتم بر گلیم ذهن، طرح جاری ِ

رود را

درچهارراه های تردید اندکی متوقف شد

و رفت....

 

سایه ات زیر پای هیاهو

جا ماند

و هنوز از وحشت بودن

می لرزد.

حرکت زنجیر شد

به جدال ِ دست

و زنجیر می نگرم

به پاهای فردا 

 

که چگونه از این

 

خواهد گذشت؟

ستاره با شب

نیلوفر با مرداب

من در هاله ای از تنفس ِ مسموم آدمکها

                                         زندگی را فریاد میکنم.

 

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥



+