غوغـــــــــــــــــای سكوت

 

جمعه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٥

 

آنگاه که

زمین عطش تن تو را طلب می کرد

و آسمان حرارت ِ بوسه ات را،

من همه ی نگاههای تو را می بلعیدم

تا به ادراک! 

 

در ناباوری خویش

به یأس ِ تو می اندیشم

که در بلوغ زودرست

شکوفه ها

قبل از بار فرو ریختند.

انجماد چشمانت را هیچ خورشیدی باور نداشت

و بر سکوت ِ لبانت،

هزار

    آرزو

     خشکیده..

از کدام نقطه پرواز کردیم

که امروز در بغض ابر سرگردانیم،

از کدام لحظه

که از شتاب گذرش خون جاری ست،

مگر نه اینکه

 پرواز میدانستیم

و قصدمان :

 فرود بر حضور آگاهانه ی قلبها.

و آنچه فرو ریخت:

شکوه..

اندیشه ی اسیر شده بود

و ستاره های کنده شده

گیج و سرگردان

تا عمق خاک

در عصیان نفرت ِ یک شب..

میدانی

توهم را آفتاب شکست

وقتی نور

در سبد حصیری زندانی شد

و در نیمروز تولدش

خاموش گشت ...

مريم

پيام هاي ديگران ()

 

.........................................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: جمعه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٥



+