بياد ا.بامداد که نواله ناگزير را گردن کج نمی کند...


كسى كه خاموشى تقوايش نبود و همواره غريو را تصوير مى كرد از آن رو كه سكوت آدمى را فقدان جهان و خدا مى دانست هر چند كه آزادى را نتوانست بر زبان آورد و تنها تصويرش را به ما سپرد و بدين گونه بود كه بسمل شدن را به جان پذيرا شد زيرا عطشان آبى پاكيزه بود كه از تكرار هجاهاى همهمه در كشاكش جنگى بى شكوه آزادش كند.

جريان ِ باد را پذيرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است. ــ

و جاودانه‌گي
رازش را
با تو در ميان نهاد.


پس به هيئت ِ گنجي درآمدي:
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن‌دست
که تملک ِ خاک را و دياران را
از اين‌سان
دل‌پذير کرده است!



نام‌ات سپيده‌دمي‌ست که بر پيشاني‌ي ِ آسمان مي‌گذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو! ــ






و ما بياد تو همچنان دوره ميکنيم ۲ مرداد را......

/ 7 نظر / 16 بازدید
مهراد

دريغا! شيراهن كوه مردا كه تو بودي ............

. MOjtaba .

چه زيبا کلامی

علي

بزرگ بود و از اهالي امروز بود .و با تمام افق هاي باز نسبت داشت.

raz

بلاگ جالبی داری تونستی به من هم سر بزن

حسين

شعر با مفهومی بود....خيلی وقتا آدم اگه چيزی نگه بهتر نظر داده...:).....در اولين فرصت بهتون حتما لينک می دم..چه بخواين چه نخواين..(تا خودم هم راحتتر و سریعتر بهتون سر بزنم :دی )..از بلاگتون خوشم اومد....:دی..

حسين

يه وسال پيش اومد برام.....چا ع ش ق رو مونث فرض کرده شاعر؟؟؟تا حالا بهش فکر کردين؟