برهنه و پاک می آیند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

رو به لفظ شناور ِ خورشید

دمی میمانند

ترانه ای خوانده

                نخوانده

                      میروند

و ماه سفینه ی قهوه ای اش را بر دریا می راند

بی اعتناء

به گهواره و آفتاب گردان.

 

شاید بروم زیر پوست ماه

شاید بروم کلاهم را در آسمان چال کنم

تو برای کلاغها، حتما تعریف کن!

که جا گذاشتن کفشهایم -و نه به قصد- هم بی فایده بود

شاید هم فضانوردی گیج

شکل ساده ای از خط مرا ببرد، به ابتدای زمین

پیش از هیاهوی ابلیس و سیب

تنها همین

- تنها همین

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
مهراد

شبيه خالی شدن از داخل. شبیه لرزیدن. شبيه هيچی..