تو که سخت نیستی و نه دوری که من کجاییم را از یاد ببرم، چه فایده این حرفها وقتی دروغ سرم نمیشود وقتی حتما که همین طورم و نه وقتی دوری خوبی و نه وقتی هستی جادو میکنی مرا، که مثلا خرده های تنم بچسبند به هم یا شکسته هایم سیب شوند روی شاخه های شرم

..

.

سر که بر بالشت میگذارم، مرور که میکنم ، گیج میروند، چه خوب چه خوب ، از این شانه به آن شانه که میشوم، سلام میکنم ، چه خوب چه خوب، نفس که میکشم، میخندی .......... بغض نمیکنم، می روم....  لعنت خدا ، بر همه ی سه شنبه های قطع ِ قطع ِ قطع....  برای ثبت خاطراتم...

دیرینه ی آشنا ، من دستخوش طوفانم ، و منطق بیهوده ام ..، و امشب ، امشب قطره قطره شبنم، که از حنجره ام چکیدند ، ذهن آبی مشوش آسمان.. میچرخند بر مدار سرم ، واژه ها ، ازقله ی کدامشان میشود پرواز کرد؟؟

زخم دست ، و عطر خیابانهای باران خورده، که از من میگویند، در لحظه ی فرو ریختن، و خنده هایم، و سرما، سرما..

با هر زنگ پایم، گناهی نابخشودنی ثبت میکنی، گناهکارم ، میدانم میدانم، و میدانم که نمیدانی، گناهکار بخاطر دوست داشتنها ، و حقی که ندارم، از اول نداشته ام ، گذشتن؟ به بهانه ی زندگی؟؟  و قوانین زندگی ام که عاجز میمانند در معنا کردن اینها ، احمقانه شاید، شمارش معکوس ؟ انتظار انتظار که اینبار تمام میشود، و شاید با قطره ای.. یا رودی ، ر ف ت ن ..برای ساختن و بودنی محکم ، فراتر از بودنهای اجباری، که به قدرت و انتخابت .. که رفتن و بازگشتن، یا بازنگشتن، درد، درد ، و ت مثل تنفر عجیب من از تمام رف ت ن های دنیا..و آنچه می ماند پاره شده های سه حرف حقیقیتی که شاید اصلا وجود ندارد.. و در ادامه،  صبح ، در آینه ، خطی مشکی روی پلکها ، در امتداد خطوط دیروز و روز قبل، بر پنهان کردن تورم رطوبت چشمها ، و شب،  ستاره های کنده شده روی خاک.. شبی متورم از گره مکان، بار اول نیستند اینها، و تو، تویی که خوب میدانی قمار را، در دفتر کودکی ام در جستجوی کدام خاطره ام؟؟   و احساسم از خواستنهایم ، و از نداشته هایم..

دنیایی که بد ساخته اند، و دوستش ندارم، و جنونم که لحظه را تاب نمی آ ورد، و خواستنم به تمامی ، و نه کمتر، و فاصله که نمی خواهد تمام شود هیچ ، تازه شروع میشود، این وجود واقعی است که یا  تمام میکند و یا تمام میکند..و پوست متورمم که از نیاز به ثبات، و دانستنت، میشکافد، و لحن نگاهت...و گناه من که سخت تر است .. شاید این کوتاهی یا بلندی ماست در حادثه و چیزی که باید باشد...

/ 3 نظر / 28 بازدید
پيرفرزانه

آخه تو چته؟ چرا بمن نميگی؟ نميدونم چی بگم. اما بگو.

چيزيش نيست داره ناز می کنه!ولی نه مثه اينکه بايد چيزی باشه

میخام یه عکس برا این پسره بفرستم تو موافقی؟