در پس حنجره های خشک ، يک ترنم باران ، صدای نهفته هزاران خاموشی را فرياد می زند!!!

سکـوت من زمزمه ايست  که از  تارهای  خاک گرفته حنجره ای  برمی خيزد تا غبار غمبار خاطرات   دلنشين گذشته را گردگيری کند . خاطراتی که در صندوقچه دلی جاودانه مانده اند و ديگر سنگفرش خاک گشته اند .

  
/ 6 نظر / 6 بازدید
سميرا

سلام/ قشنگه/به من هم سر بزن/سبز بمان و شاد و پيروز

پيرفرزانه

سلام. خيلی قشنگ و پيچيده بود! ورود شما رو تبريک می گم. موفق باشيد.

پدرام

در تنهایی و تاریکی سکوت به تنها چیزی که می نگرم عشق نا فرجام است که نتیجه اش یاس و نا امیدی است در ابن حالت از ته دل آرزوی مرگ خود را دارم و به روزی می نگرم که تا پس آن لحظه ای بیش نیست آنگاه با چشمان گریان به خود می گریم و دوستان خود را در رویای کابوس اندامی که برای من می گریند در این لحظه اندک زمانی نه چندان دور را می بینم که همه ی آن بهترین یاران زیر نور مهتاب دست در دست یار گامی را پس گام دگر نهان می کنند . در این هنگام که دگر رمقی برای گریستن ندارم به خواب فرو می روم . دگر هر چه براید در خواب آید

Eli

سلام هم قفس!وبلاگت زيباست...

ali

سلام همون طور که گفتم عنوانش فوق العاده زيباست البته اگه توضيح داده نميشد بهتر بود.توضيح يک مطلب اونو محدود ميکنه در ايميل بيشتر توضيح ميدم. ارزش عمیق هر انسانی به حرفهایی است که برای نگفتن دارد. درا ندرون من خسته دل ندانم کيست/ که من خموشم و او در فغان و غوغاست

mani

آخه چی بگم بهت ؟ بشين سر درست بابا جون