دیشب ،

بهم دوختم

همه ی ابرها را

برای سقف خاکی اتاقم

  و چکیدند

     قندیلهای یخ

        تا شانه های عریانم.

و جیرجیرکها بافتند

طناب آرزوهایم را

تا صبح.

سایه ات

در امتداد بادبادکها

صعود کرد

و تو جاماندی..

سرک میکشم 

از پس هر دیوار

تا بیابم خود را

 در امتداد فرداها ..

/ 3 نظر / 22 بازدید
خعتلفبقثلهاثه

اوی مِگه خودت خار و مادِر نداری اِز بالا ديفال خونه مردوما ميپای؟

امير

شايد پی سايه ها بايد بدويم پی بادبادکها

پرشين

نوشته هات برام خیلی عجيبه دليلشو حتما ميگم