پيش از انکه واپسين نفس را بر آرم

پيش از انکه پرده فرو افتد ، پيش از پژمردن اخرين گل

بر آنم که زندگی کنم ، بر آنم که عشق بورزم ، بر آنم که باشم

در اين جهان ظلمانی ، در اين روزگار سرشار از فجايع  در اين دنيای پر از کينه

نزد کسانی که نيازمند منند و من نيازمند ايشانم کسانی که ستايش انگيزيد

تا دريابم ،شگفتی کنم ،بازشناسم: که ام ،که ميتوانم باشم ، که ميخواهم باشم...

تا روزها بی ثمر نمانند ،ساعتها جان يابند، لحظه ها گرانبار شوند

در سفرم به سوی تو ، به سوی خود، به سوی خــــــدا

                                   که هست ناشناخته، پرخار ،ناهموار

راهی که باری در ان گام ميگذارم .

... که قدم نهاده ام و سربازگشت ندارم...!!!

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sargozasht

چرا دیگر چیزی نمینویسی ؟؟؟؟؟

nirooyeh jahane hasti

zibatarin harf ra shoma ghoftin,man degar najvaee nadaram....

hichkas

باششششششششششششششششششششش

پ.م

نمی دونم کدوم شعزها مال خودته.آخه خیلی دوست داشتم یه سری از شعرهای خودتو بخونم.نمی دونم این هایی که خوندیدم مال کی بود.به هر حال می خواستم بگم جمله ها و شعرهای زیادی زیبا هستندوشاید اصلا بر اساس اونو زندگی کردن درست باشه ولی همیشه حقایقی به جای اون چیزیایی که باید باشند و ما انتظار داریم باشند هستند که خیلی دردآورتر از اونه که یه شعر زیبا یا یه جمله بتونه حتی تسکین دهندش باشه. شاید خیلی بدبینم.به هر حال منم در تلاشم که به این شعرها نزدیک بشم.همیشه برای بیشتر حقایق نیازمند شعریم.

هدي

سلام سامان جان..... خيلی زيبا بود....... من آپديت کردم... بهم سر بزن........ يا حق......

امير مسعود

شايد زيبا ترين حرف من يک گلايه باشد گلايه از اينكه چرا اين قريحه و ذوق ادبي خشك شده و اين زيبايي ادبيات از ۱۹ آذر به بعد ديگر درخششي ندارد

ebi

عالی بود

ebi

سلام / دوست عزيز آپديت کردم / خوشحال ميشم سر بزني / خوش باش