آی عشق آی عشق

چهره آبيت پيدا نيست

و خنکای مرهمی بر شعله زخمی

نه شور شعله بر سرمای درون

 آی عشق آی عشق

چهره سرخت پيدا نيست

غبار تيره تسکينی بر حضور وهم

و دنج رهايی بر گريز حضور

سياهی ، بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان

 آی عشق آی عشق

رنگ اشنای چهره ات پيدا نيست .......

 

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدى

احساست را درود......................

بچه مثبت

سلام/ممنون که بهم سر زدی/ بازم می گم وبلاگت رو خيلی دوست دارم

ری را

سلام ... عشق می آيد از کوره راه دلواپسی هايم ... برای آنکه ديدگانم را بباراند ... تا جاودانه ايی را سروده باشم ... مرا بخاطر بسپار .......

nazgol

سلام دوست عزيز از اينکه بهم سر زدی ممنونم از اين به بعد سعی ميکنم به وبلاگ قشنگت سر بزنم.

ali

روزگار عشق ورزی ها گذشت-مرغ بخت ما ازين صحرا گذشت/آن صفای خنده ها ازلب گريخت - آن بهار عشق بی پروا گذشت/((شوق)) هست و ((انتظار يار ))نيست ((لفظ)) ماند و لذت ((معنا))گذشت/عمر بود وعشق بود ويار بود-فرصتی دلخواه بود اما گذشت/آدمی در رنج غربت رنگ باخت-بسکه تنها آمد وتنها گذشت/خاطر ما روی آرامش نديدعمر ما چون موج بر دريا گذشت/در سخن بودم شبی با آينه -گفتم:آن شادی چه شد؟گفتا: گذشت/گفتم :آن لبخند مستی بخش کو؟-گفت :خوابی بود و اين رويا گذشت/موی کافوری به گوشم سر نهاد- گفت :بايد از سر دنيا گذشت((علی))

salam be maa ham sar bezanin